جمعه 17 شهریور 1391 :: نویسنده : Mohammad HT
به نقل از روبرتو چولی سرپرست گروه بازیگران تئاتر آلمان در مورد بازیگری در ایران: «من پتانسیل قوی در بازیگران ایرانی می بینم. این فرهنگ زبان ایرانی دارد و این زبان امكان بازبگری و نمایش را پدید می آورد كه انحصارا مر بوط به تئاتر و جایگاه نمایش نیست در جاهای دیگر هم وجود دارد. من موضوعی را تعریف می كنم و آن این كه از شخصی كه حرف می زنم بی نام و نشان است. در چند سال پیش كه به ایران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در یكی از روزهای تعطیل و عزاداری دسته ای را دیدم. مطمئنا در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه زاری زیادی می شد و انسانها زیادی رنج می بردند.اما از آن جا كه من شیعه نیستم موقعیت بسیار مشكلی داشتم و تنها كسی بودم كه در این دسته گریه نمی كردم. من بازیگر بسیار خوبی هستم ولی آن جا خجالت می كشیدم كه گریه كنم. كنار من چندمرد ایستاده بودند كه زار زار گریه می كردند یكی از آنها كه به من نزدیكتر بود هنگام عزاداری و وسط گریه زاری رو به من كرد و گفت می خواهی فرش بخری؟ و در عین حال به سختی گریه میكرد. این بزرگترین بازیگری بود كه من دیدم.»



نوع مطلب :
برچسب ها : روبرتو چولی، بازیگر، داستان، داستان بازیگر ایرانی، آلمان، آلمانی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : Mohammad HT

ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است         تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.  الان چند ساعته بیدار نشده  یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده  و خودشو زده به خواب .
 این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما  می کنند.




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : ماهی، داستان، عرفانی، مطالب عرفانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 خرداد 1391 :: نویسنده : Hossein HT
هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد . در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر میداشت و نفس نفس صدا میداد پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت :...

ادامه داستان


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : هم نوع، داستان، پیرمرد، گاری، پادشاه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 خرداد 1391 :: نویسنده : Hossein HT
 

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.



ادامه داستان


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : پادشاه، داستان، شاهین، پرنده،
لینک های مرتبط :




تصاویر جالب و مطالب بسیار زیبا
به وبلاگ خودتون خوش اومدین نظر یادتون نره .
درباره وبلاگ

با عرض سلام خدمت شما بازدید كننده گرامی :
در این وبلاگ سعی شده تا بهترین وجدیدترین مطالب و تصاویر طنز و علمی قرار داده بشه امیدوارم لذت ببرید
راستی بخش فروشگاه این وبلاگ تا ماه آینده آماده خدمت رسانی به شما بازدید كننده های گرامی با بهترین كیفیت و پایین ترین قیمت است .

مدیر وبلاگ : Hossein HT
نظرسنجی
شما هوادار کدام تیم هستید؟







شما هوادار کدام تیم هستید؟







شما هوادار کدام تیم هستید؟







شما هوادار کدام تیم هستید؟







شما هوادار کدام تیم هستید؟







شما هوادار کدام تیم هستید؟







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

document.writeln('